سلام
روزهایی رو پشت سر گذاشتیم که بسیار با اهمیت بودن و هر کسی یه جور ازش استفاده کرد ... و روزهایی رو در پیش داریم که باید براش برنامه ریزی کرد.
اما این بار روزهایی که میخواد از راه برسه حکایتش خیلی فرق داره ... ماه رمضان .
ماهی که یه جورایی هر کی دلش رو به منبع اصلی آفرینش وصل میکنه و هرکسی یه بهره ای می بره ... من به نوبه ی خودم بعید می دونم کسی از این ماه بی بهره بمونه و البته که خدا عاشق دلای آماده و خالص و شکسته هست اما اینو هم بدونیم که خدا یه لبخندی هم برای کسایی داره که ممکنه حتی توی فکرشون بگن: نه بابا کسی ما رو تحویل نمی گیره ... نه ... نه ... نه .
این ماه یه خوبی هایی داره که بی ریا و صادق باید بگم ... فکر برانگیزه ... اصلاح کننده هست ... آدم سازه ... خیلی از آدمها رو ساخته و قراره که خیلی های دیگه رو باز بسازه ... کارخونه هست دیگه ... راست و حسینی بگم توی این ماه باید یه جورایی آدم طالب بشه ... خاطرخواه خدا بشه ... خدا که بدش نمیاد بری طرفش این ماهاییم که ناز و عشوه داریم و فکر می کنیم نکنه خدا ما رو قبول نکنه ... نه بابا اصلاْ نقل این حرفا نیست ... هرجور که هستیم باشیم ... ولی خدا رو نامحرم خودمون ندونیم خوبه.
هر جور که هستیم ... بی ریا بریم طرفش.
راستی بچه ها ... برای منم توی این ماه عزیز دعا کنید ... خیلی محتاجم به دعاهاتون ها ... یادتون نره ها.
-----------
پانوشت ۱ - خب باید بگم که این متن رو واسه این ساده و عامیانه نوشتم که بگم خدا همه جوره با بنده هاشه و پارتیش کلفته.
پانوشت ۲- تازه باید بگم که مبادا بشینین یه سره پای تلویزیون و هی از این شبکه برین اون شبکه و بعد متوجه بشین که ای دل غافل ماه رمضون تموم شده.
پانوشت ۳- دیگه مزاحم نمیشم فقط یادتون نره شب های قدر برای همه دعا می کنین ... آخرین دعاتون رو برای من بکنید.
به نام او که باری دگر اجازت فرمود تا بنگارم ...
و اما ...
می سرایم برایت سرودی بلند، منظومه ای برای مهربانی ات ای خجسته نام و خجسته سرشت
باز آمده ام تا بگویم که از تو دور شده ام ... که دستم بگیری ... که نگاهم کنی و لبخند مهرت را از من دریغ نکنی.
نوا نوای دلم به امید صفای قدوم تو کوک شده ... ای هلهله دنج دلم.
غوغای درونم را بنگر ...
ای خوب من ... ای مهربانم ... ای روشنی ابدی و ای فروغ عشق.
لهیب عشق از درونم پیداست ... که شور و شعف از توست ... ای که نام و نشان خیمه و خرگاه من از توست ... فرودم را نگاه کن ... سینه ام را بنگر ... بنگر ... دستان لرزانم را بگیر عزیز دلم.
می دانی که تنها طنین شیدایی من در این یکی بودن تویی.
دلم می خواد امشب تو برایم بگویی نه من.
همیشه سرت را با حرفهایم به درد می آوردم ... حرفهایی که می دانم تو از آنها دلگیری و حتی از من رنجور.
می دانم که دلت از دستم پر است
می دانم که از دستم به ستوه آمده ای.
می دانم که آبروی خوبی ندارم.
می دانم که در درگاه تو یک عاصی هستم.
می دانم که جز تو کسی برایم نمانده.
می دانم مولا جان ... می دانم مولا جان ... اما دستم را بگیر و از این ورطه رهایی ام بخش و به نور ایمان و صبر آذینم ببند.
کاش واژه تاب امانت می داشت که بی پرده تر سخنم را بگویم ... اما تو خود می دانی که التهاب حنجرم نام تو را ذکر مدام ساخته و از تو چیزی می خواهد.
ای تنها یادگار زهرا(س).
زخمه های درونم را دانستی و می دانستی ... حال با چه امیدی به رخسارت نظاره فکنم؟
آخر از خودم چه بگویم که در این موسم اینگونه با دل تو بی رحمی کرده ام.
چگونه بگویم که تو نگاهم کنی؟
می دانم که فقط باید از تو خواست ... ای که آرام آرام برایت اشک می ریزم ... امروز در بلاد نور و سرور تو به ذکر آذینم بستی که خلعتی خوش سیما برایم شد.
ای فریاد ... ای داد ... من دلم برای تو تنگ شده ... صدایم کن ... مرا بخوان ... مرا ببین ... مرا بخواه ... ای مربی ... ای نور ... ای تاج امید ... ای امام ... ای عزیز ... ای شریف ... ای عشق ... ای عاشق ... ای معشوق .
هجوم بغض، اندوه را بر من مستولی کرده ... ای تابنده ترین طلوع آفرینش ... بر من بتاب ... بر من بتاب...
امشب که شعری بلند از نام تو می سرودم یادم آمد تو را در دنج ترین نور عالم دیدم ... در بکرترین خاطره ی سبز ... در همان جایی که لبانم به طراوت مستانه ی عشق تو معطر شد و اسم زیبایت بر دیدگانم شکوفه کرد.
زیبایی تو خیره کننده بود ... زیبایی تو خیره کننده هست ... می دانی من تو را دوست دارم.
گاهی از خویش می پرسم جنس دوست داشتن از چیست؟ کمی آنسوتر به خود می گویم : نمی دانم ... شاید از نور و شاید هم از لبخند.
اما می دانم که جنسش هر چه هست ... به زیباترین تابلوهای عالم تبدیل شده که مانندی ندارد ... تو بی مانندی ... تو بی مثالی و در این یکه بودن تک تازی.
می دانی ... من دوستت دارم چون من از تو هستم.
دوستت دارم چون تو را برای همیشه برگزیدم ... در دلم باش و جایی نرو
در امید بی انتهایم غزلهای عشق را بسرای و جانم را به زمزمه ی الهی ات بیالای.
دلکش ترین سورد هستی را برایت تحفه می کنم.
ای والا
ای گوهر گران بها
ای شرف انسانیت و ای آئین مهر گستر جهان.
تو جمعه خواهی آمد ... و من جمعه خواهم آمد ... تقارنی بس زیبا
نام تو ... نام من .... میلاد تو ... میلاد من
ای که دلم را برده ای ... هر چه می نویسم التهابیم بیش می شود و جان کوتاه تر
ای نور روشن راه و ای خورشید آخر
دیبای سیمین نخواهم ... برد یمانی نخواهم ... عقیق شامی نخواهم ... تو خود عزیزتر از عقیقی ... که جانی و جانان ... که نفسی و امید.
ای نفسم
ای نازنینم
ای که باقی ترین نفسهایم را نذر تو کرده ام.
ای که فدایت شوم
بیا که دیگر دیوانه شدم
بیا که جمکرانت را در جوار می بینم و عمر را در انتها
بیا که آخرین جرعه های عشق را بی تو نخواهم نوشید
ادرکنی مولا جان ... هدیه تولد مرا چه چیز مقرر فرمودی؟
مهدی من ..... منم .... مهدی تو


