حدیث دلدادگی و بندگی نیست ... در این آوردگاه حدیث، حدیث عشق و ایمان است که روزی حماسه ای بی بیدل خلق کرد و هر حماسه ای را مدیون رنگ و بوی خویش ساخت. خطاب خود و منیت انسان است که بر تیرگی های جهل و خاموشی فائق آید و به سرسرای کبریایی یار قدم نهد. و من تو را فریاد می کنم ای شیداترین ستاره ی آسمان عشق، چرا که از بودن بی تو ای خوب خوبان خسته ام، از درک معنای واژه ی حیات ناتوان و عاجز گشته ام.
در اندوه خویش همچون دیوار فرو افتاده ای در امواج سهمگین دریا غرق شده ام ؛ سرشار از تکرارم در این سکون بی امان زندگی.
به دیدگان سرخ فام آفتاب مشکوکم چرا که روزی بی رحمانه بر خورشید عالم تاب، بی هیچ عذر و بهانه ای خیره شده بود. از زلالی وصداقت آب بی زارم چرا که به شفافی نگاه عباس(ع) رحم نکرد.
خدایا! صبورا! چهل روز است که از عاشورا میگذرد و قلب جهان دیگر نای تپیدن ندارد، پس غیرت آسمان بلند کجا رفته؟ سخاوت ابر سپید و آزرم زمین کجا رفته؟ و این زمین چقدر گستاخانه هنوز به زندگی بی وقفه خویش ادامه میدهد.
یک اربعین از اوج نامردی میگذرد. از اوج عروج یک ابرمرد که با دشنه ی یکی از زبون ترین انسان های زمین پای در سرای باقی نهاد می گذرد ... یک اربعین است که سر مظلومیت بر نیزه ها رفت و آسمان دیده و زمین تاب آورد.
در سکوت وهم انگیز خیال، بغض دلم میشکند ؛ گریه امان نگاهم را بریده و قلبم در سینه پرپر میزند و مظلومیت عباس(ع) و اقتدار علی اصغر(ع) را آه میکشد. خداوندا اینک باز اربعین حسین(ع) آمده است و باز عرق شرم و ندامت پیشانی انسانیت را نمناک کرده است.
بشر از وجود خویش خجالت زده میشود و باز مثل همیشه امام رئوف و مهربان ما حسین بن علی(ع) نگاه بخشایشگر خویش را بر بشر می تاباند و بر حاجات ما آمین میگوید.
دلم دیگر از داغ علی اصغر(ع) مرده است حال چگونه میتواند در تولد دوباره زمین لبخند زند؟ کدام تولد؟ کدام زندگی؟ کدام امید ؟ اصلا مگر میشود بعد از حسین(ع) به زندگی ادامه داد؟ نه نمی شود ... .
زندگی ما بعد از حسین(ع) محکوم به فناست جز اینکه حسینی شویم و حسین(ع) را با ریشه ریشه ی وجودمان فریاد زنیم و باری دگر او را به مثابه حی حاضر به تاریخ امروز فرا خوانیم. به سفره های محیای دل، به سراچه ی آرزوهای انسانی و الهی و به ایوانی از بارقه های رستگاری در هبوط نور بر دل های شیدا.
ای کاش از خجالت آب میشدیم تا هیچ گاه روی سیاه ما بر نگاه مادرش زهرای اطهر(س) نیفتد. آخر می دانی؟ هیچ جای دنیا رسم امانت داری بر این نیست که از حق و حقیقت غفلت شود و ذکری از مظلوم نیاید، بیایید به تمام دنیا فخر بفروشیم برای داشتن چنین اربابی. بیایید آن طور که باید لطفش را پاس داریم و حرمتش را نگاه داریم و ساز شیدایی به آن شریف و بزرگوار را به ارغنونی ابدی بنوازیم و دمساز نوحه های زینبی(س) شویم که داغ بر جبین یافت و رشته ی دل برکرانه های عشق ابدی حسین(ع) بافت.
اربعین آمد ... ای در خود به هم پیچیده ... برخیز.
آيات ۱ الي ۶ سوره شرح
أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ ؟ /1/
وَوَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَ ؟ /2/ الَّذِي أَنقَضَ ظَهْرَكَ /3/
وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ ؟ /4/
فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا /5/
إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا /6/
آيا سينه ات را - به نورى از سوى خود - گشاده نكرديم ؟ «1»
و بار گرانت را فرو ننهاديم ؟ «2»همان بار گرانى كه پشتت را شكست «3»
و آوازه ات را برايت بلند نكرديم ؟«4»
پس بى ترديد با دشوارى آسانى است «5»
(آرى) بى ترديد با دشوارى آسانى است
![]()
۱- تو راست می گویی... « فراموشی » در ذات آدمیزاد است.
باید یک به یک شماره کني تا گذشته ها به یادمان بیاید. نشسته ای و با هر شمارش ، انگشتی توی مشت خم می کنی. نشسته ايم و قطره قطره عرق خجالت مي ريزيم. بیشتر نیازی نیست.
ما زود فراموش می کنیم اما زود هم یادمان می آید. تنها دو سه پرسش کوتاه (به سبک زیبای همیشگی کتابت) کافی است تا به خاطر بیاوریم آن گذشته نه چندان دور اما سخت را که اگر قوت قلب مان نبودی ، چگونه می شد سختی اش را تاب آورد؟
می گویند آدمی باید آرزوهایش را روی کاغذ بنویسد تا وقتی به آنها رسید یادش باشد آن روزهای سخت و تشنه را چگونه پشت سر گذاشته تا به این روزهای خوش و سیراب رسیده است.
می گویند آدمی باید یادش باشد زمانی چه آرزو می کرد و حالا که به همان ها رسیده است، حواسش نیست و چیزهای بیشترش را آرزو دارد. امان که آدمی را با «فراموشی» ، پیوندی دیرینه است و همین یک خصلت کافی است تا همواره ناسپاس باشد ...و کان الانسان کفورا. ختم این نکته ، فقط می تواند شبیه این از ته دل نیایشی باشد که خودت یادمان داده ای : «ربنا لا تواخذنا ان نسینا او اخطانا... پروردگارا ، اگر فراموش کردیم یا به خطا رفتیم بر ما مگیر»
۲- اما وقتی مخاطب تو پیامبر عصمت و رحمت باشد ، دیگر حرف ، حرف «نسیان و فراموشی» نیست. می شماری و به یاد می آوری تا « امید » ببخشی و سختی لحظه ها را مرهم باشی. اینجا حرف ، حرف « دلگرمی» است. امید ... دلداری ... نوید... بشارت ... دلگرمی. کاش فال شب و روزمان باشد این سوره. دلم می خواهد نامش را بگذارم «سوره دلگرمی».
سوره ای که خدا به فرستاده ی خودش با زبان ساده می گوید: یادت می آید گذشته ها را ...؟ آن روزهای سخت را ... ؟ که چگونه بر تو آسان کردیم ...؟ پس نگران نباش ، کمی صبوری کن که این بار هم آسانی را با سختی قرین خواهیم کرد.لحظه ای از خاطرم گذشت که شنیدن الطاف این چنین بزرگوارانه حضرت دوست ، برای رسول رحمت چقدر سنگین و سخت بوده است..
اویی که سینه اش زادگاه مستقیم این وحی است که لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرایته خاشعا متصدعا من خشیته الله.. اگر این قرآن را بر کوه نازل می کردیم ، قطعا آن را از ترس خدا ، از هم پاشیده و فروتن می دیدی !
۳- کمتر پیش می آید قرآن ، آیه ای را عینا دوبار پشت سر هم تکرار کرده باشد مگر آنکه اهمیت بسیاری داشته باشد. بنابراین اگر آمده است فان مع العسر یسرا / و بلافاصله / ان مع العسر یسرا / نشانه بسیار خوبی است برای همه آنان که به رحمت ، عطوفت و مهربانی بی حد و حصر او ایمان دارند.. نشانه ای فراتر از یک دلگرمی.. نشانه ای شبیه یک « وعده قطعی و حتمی » .
۴- این شماره را گذاشته ام مختص عذرخواهی از تو . کم نیستند لحظه هایی که خسته از ابتلا سختی ها ، بارها به شکوه از تو پرسیده ایم پس کو ، کجا ، کی ، کی ، کی محقق می شود این وعده حتمی و قطعی ...این آسانی؟ و او درست همین لحظه است که سکوت می کند ، حرف را به اتمام می برد و از « زمان » هیچ نمی گوید.
پایان این سوره شاید تلنگری باشد که ادامه پاسخ را درون دلهای خویش دنبال کنیم. زمان، بعد کوتاه و غریبی است برای ما که گستردگی ابدیت را قادر به تصور نیستیم. زندگی شاید تنها ، ثانیه ای از این ابدیت باشد. صبور باشیم.
شاه راهي به سمت رويش ... به سمت حيات...
شايد همين باشد فلسفه « زخم ها » و « ترك هاي » زندگي !
ان مع العسر يسرا
« به راستي كه پس از هر سختي ، آساني است »
با سپاس از وبلاگ وزین و ارزشمند قرآن مصور
و تو اي در خود غوطه ور ... بر خود مپــيچ ... برخيز و به آغاز بنگر، به آغازي كه سرآغاز هر دگرگوني است.
روزگاري را به خاطر آور كه حس عروج بر ذهني آشنا سايه افكنده بود، اما اطرافش جز خاموشي . جهالت چيزي به چشم نميخورد.
آري! سال 60 هجري قمري بود ... در گوشه اي از دنياي پر كش و قوس آن زمان، سرزمين را از منظر خويش عبور ده كه صداي چكاچك تيغ و سنان بر قلب هاي خسته، حاكم بود.
قدرت، زر و سيم، چشمها را كور، دل ها را شيفته و جان ها را فروخته بود ... و در آن وانفساي مطلق، بي ايماني در سايه اي از ابهام و غبار، غرور را بر صاحبان مكنت و جاه همچون لباسي بي زوال دوخته بود.
حسين(ع) ... امام حسين(ع) ... در چنين وضع اسفباري؛ چون كوه در برابر طوفانهاي شيطاني ايستاد و خبر از كمرنگ شدن دين جدش داد.
اما گوش هاي شنوا ... محكوم به خاموشي بودند و يزيديان زمانه ، قدرت پوشالي خويش را ماندگار مي پنداشتند؛ تو گويي كه هرگز اززمين محو نخواهند گشت ... و بدين سرانجام حسين(ع) بر تاول هاي چركينِ بر پايِ بشر مانده ، يورش برد ... فرياد ياري او و ياران حقيقي اش برخواستند و غباري كه چهره اسلام را نازيبا كرده بود زدودند ... در آغازين روزهاي سال 60 خزان دين را به بهاري از غنچه هاي ابدي و شكوفه هايي عطرآگين به زلال عشق الهي، حياتي جاويد بخشيدند.
هر چند دشمن گمان به پيروزي خويش داشت اما هرگز چنين نبود كه اين حماسه تاريخي، عمقي اثربخش و ابدي يافت و در تمام عالم منتشر شد.
به آسمان ايران نگر ... بارقه هايي از سالهاي قيام حسيني(ع) بر دوش ابرمردان و دلاوراني مشعشع گشت كه گويي حسين(ع) از بطن تاريخ به تو نظر افكنده و پرچم هَل من ناصِرٍ يَنصُرُني برافراشته است.
حسين(ع) زنده است كه نسل تابناكش زنده است ... اين بار حسيني ديگري؛ با آوازه خميني بر پيكره بي جانِ يزيديان، چوبه مجازات مي كوبد ... به ياد مي آوري؟ سيدي كه با روح خدايي اش، زبوني پليدچهره گان عالم را رقم زد و هزاران هزار آزاده جهان را از يوغ اسارت و قفس هاي تاريك خفقان و ظلم رهايي بخشيد.
اين بار كربلا لرزه اي شديدتر بر طاغوت افكند ... و ديگر اسلام را پاياني نخواهد بود كه سيد روح الله از كربلا تا اينجا همچون ذخيره اي پنهان، پاسبان و نگاهبان كلام و راه حسيني(ع) بود.
و كربلا ... تفسيري دوباره از تلألوي خميني يافت و قيام حسيني(ع) به نهضت خميني(ره) بدل گشت و نهضت اين ابرمرد تاريخ نكته اي را به گوشه ذهن هر فرهيخته روشن مي كند و آن اين است: به تاريخ بنگر ... از آغاز تا كنون ... به آغازي كه سرآغاز هر دگرگوني است ... اسلامي كه مؤيد پيامبران بسياري بود ... و اينك راز پيامبران و اماماني كه هماره در بند و حصار بودند را خواهي دانست.
آري ... مژده اي ده كه همگان در انتظار آمدن انقلاب آخر الزمان بوده اند و بارها بدان خبر داده اند ... انقلابي كه به انقلاب مهدي (عج) پيوند خواهد خورد و آغازگرش سيدروح الله موسوي خميني(ره) يگانه خورشيدِ رهايي بخشِ جهان، پس از قرن ها تاريكي است.
حال برخيز ... برخيز و سروشِ حق سرده و تحفه الهي را از دل اعصار فراخوان ... برگوي و برخوان ... برخوان: اللهم عجّل لوليك الفرج ... و اين است سرانجام آن قيامي كه امروز به نهضتي بزرگ و بي وقفه تبديل شده و تو از رهگذرش ، سُرورِ دل، ساز مي كني و آسايش دو گيتي را بر خود هموار ساخته اي.
اين پيروزي حسيني(ع) بر تو مبارك باد.![]()
با سلام به همه دوستان وبلاگ ساعت عاشقی
از این پس با درج www.mahdi.dxd.ir می توانید مستقیما به این وبلاگ دست پیدا کنید.
![]()
قسم به قلب خسته ... دستهای تکیده برای برادر ... خواهر ... مادر و پدری که سالها پیش ، خویشان خویش را به سوی خویش ترک گفت.
و من بی آواز ... در حسرت نگاهش ... نوشی که نیش می زنندش.
به نباشد ... بدتر نخواهد شد ! شاید هم ...
ای همنوایم ... آشنایم ... ای یار هر کرانه ام ... زلف در باد، پریشان نکردم تا بویش مست کند بوستانی آنسو تر را ... که خود مشاطه وار از صهبای یار است.
چنگ ها ، ارغنون را ملامت کنند که این چه صدایی است؟ اما ای صاحبدل، صدای پیکار است نه ارغنون.
صدای چکاچک پیکان های نبرد.
عزیزانی که در آنسوی دشت مهربانی ، نامهربانانه در آغوش ایام ... می خرامند و شب های خاموش صحرا را به نور یقین و همت والایشان روشن می کنند.
ای مسافر ... می خوانمت از ورای این نورهای رقصان ... شهرم را غباری از جنس فراموشی فرا گرفته.
نفست ای یار در گلریزان نفحات حق، جلای جانم بود ... جمهوری روحم باش و سفر را از حضیض ذلت به عزیز عزت رهنمون باش.
نوش ... نوش ... نوش ... سیری پیاله ای چند؟!
به که چنین مباد ... گرسنگی به ز سیری خانه خراب کن.
به که چنین مباد.
جنوب دماوندم را کیست که خرابه ای آباد کرد؟
جنوب کوه دلیران را چه کسی به بیشه شغالان بدل کرد؟
این شهر را که اینچنین سیاه کرد؟
شهرم را که از من گرفت؟
خواهر ... برادر ... مادر ... و پدری که اینک در هزار سوی تابناک خویش، بر دستان دختر می نگرد ... و اما اینجا در این هیاهو ... همه در هم گم می شوند و صدای ناقوس عزلت، غباری بر ذهن یکا یک خاموشی ها می نشیند.
چه می گویم در این نیمه شبی؟ … به دادم برس خدایا!
من از خود نمی گویم ... که اینچنین شانه به لرزش دستان مهرت سپرده ام.
امشب باز بیدارم ... که دیگر آرامش معنا ندارد ... شاید در دهخدا بیابیش!
ببین ... چگونه صدای بریده ای از حنجرم بر تاج صدایم خنجر کوفته!
چشمی که غربت تاریک را دید ... کیستی که بینی این درد را در قله افلاکم؟ ... حکایت غریب است ... آری غریب است.
نه این حکایت ، حکایت من است و نه این زبان، زبان من.
های مردم ... این پیاله را به نوش نوش کنید ... شکستنش هنر نیست! خنجرها را شکنید که دیگر ظرفی نشکند.
سیری ... تا کی؟ چه درمان؟ شکم سیر، سیری چند؟
ذهنم آشفته بازار نام توست ... خدایی که تو هم غریبی ... شاید توّهمی بیش نیست ... اما نه ... تو هم غریبی.
کسی ندانست غم از چه روی بر تار تار حنجرم رقص نهان افکنده ! امشب و شب های دگر، نقش ماندگار رازهایم را می بینم که ... عمری دگر باز خواهد تابید.
خدایا! ظهور نزدیک است؟
...
نزدیک است.
واقعا تفکر لازمه ...
حجاب ، حقیقتی بلامنازع در صیانت از حریم شخصی بانوان ماست.

جهان آینده جهان پساسكولار و جهان تشنه معنویت و عدالت و جهان انقلابهای دینی است. اسلام به عنوان یك دین جهانی، دین رحمت و مهربانی و وحدت، دین عقلانیت، معنویت و عدالت است و استعداد آن را دارد كه فضای جدیدی برای جهان پساسكولار فراهم سازد. علت اصلی تهاجم جهان سكولار به پیامبر عظیمالشأن اسلام در دهه اخیر نیز ناشی از همین است. جهان سكولار اراده معطوف به معنویت، عقلانیت و عدالتخواهی اسلامی را احساس میكند. گسترش اسلام در سه دهه اخیر در جهان سكولار نشان میدهد كه آینده از آن اندیشهای است كه عقلانیت، معنویت، عدالت و فراوانی نعمت را در كنار هم فضیلت بشمارد.

آیا انقلاب اسلامی ایران آنگونه كه معاصرانش میپندارند خارقالعاده است؟ آیا انقلاب اسلامی تا بدان حد بیسابقه، شالودهشكن، واژگونكننده و دگرگونساز است كه به تعبیر آنتونی پارسونز واقعه تاریخیای است كه آن را از نظر عظمت میتوان با انقلاب فرانسه و انقلاب روسیه مقایسه كرد؟ (١)
شاید وقتی در سالهای اولیه پیروزی انقلاب اسلامی برخی از نخبگان سیاسی و استراتژیستهای غربی اعتراف میكردند كه انقلابی كه در سال 1979 (1357) به سرنگونی شاه ایران انجامید، بیشك یكی از وقایع مهم سیاسی نیمه دوم قرن بیستم به شمار میآید، (٢) عدهای این اظهارات را تحت تأثیر هیجانات اولیه ناشی از فضای انقلابی تلقی میكردند. اما اكنون زمان اندیشیدن درباره سرشت واقعی این انقلاب، پیامدهای پایدار آن و آنچه انقلاب اسلامی دگرگون كرد و آنچه آفریده فرا رسیده است.
امروزه هم ما در موقعیتی ایستادهایم كه بتوانیم این رویداد به یاد ماندنی را در چشمانداز راستینش بازشناسی و تحلیل نماییم و پیرامون آنچه درباره عظمت این انقلاب گفته شده یا میشود، قضاوت كنیم و هم دستاوردهای انقلاب اسلامی به اندازهای است كه این قضاوت را آسان سازد. وقتی الكسی دوتوكویل در سالهای پایانی عمرش (1851 تا 1859م) كتاب انقلاب فرانسه و رژیم پیش از آن را مینوشت چیزی بیش از نیم قرن از زمان وقوع انقلاب فرانسه نگذشته بود.
او مینویسد ما اكنون چندان از انقلاب فرانسه دور هستیم كه تحت تأثیر شور سودایی كسانی نباشیم كه شاهد این رویداد بودهاند. از سوی دیگر چندان بدان نزدیك هستیم كه بتوانیم احساسات بنیانگذاران انقلاب و هدفهایشان را دریابیم. به زودی كار بررسی این انقلاب دشوار خواهد شد. زیرا زمانی كه انقلابهای بزرگ موفق میشوند، علتهای آنها دیگر ناپدید خواهند شد و همین مسأله موفقیت این انقلابها را فهمناپذیر خواهد ساخت. (٣)
متأسفانه پارهای از شبه روشنفكران دستپاچه این كشور ـ كه عمدتا چشم دیدن دگرگونیهای خارج از قالبهای ذهنی و باورهای كلیشهای خود را ندارند ـ نمیخواهند باور كنند كه ما با این انقلاب به تجربهای بزرگ رسیدهایم ولی از محتوای آن غافل ماندیم و هرگاه به این تجربه نزدیك شدیم تا آن را درك كنیم و از ثمرات آن بهره گیریم، آن را در قالبی ریختیم كه به كلی با ماهیت و اهداف خود ناهمساز بود. انقلاب اسلامی یك تغییر معمولی رژیم در یك كشور جهان سوم و تغییر سلطان «ایكس» به ژنرال «ایگرگ» از طریق یك كودتای نظامی یا تغییر یك حكومت از طریق انتخابات و حتی سقوط یك دیكتاتور با اعمال خشونت بدون تغییری اساسی در سازمان حكومت، نبود.
انقلاب ایران، همزمان با فرو ریختن كامل اساس یك حكومت مقتدر و مستبد و مورد حمایت یك ارتش متحد و وفادار، موجب برخاستن ایرانی كاملا متفاوت از میان ویرانههای نظام سرنگون شده بود. (٤)
آنچه اهمیت دارد این است كه روشنفكران ما نمیخواهند ایران متفاوت برخاسته از ویرانههای نظام پیشین را دریابند. زیرا درك انقلاب اسلامی بیدرك زمانه انقلاب ممكن نیست و جریان شبه روشنفكری ایران اثبات كرد كه تا كنون درك درستی از زمانه خود نداشتهاند.
اگر این انقلاب هیچ دستاوردی نداشته باشد، حداقل به عنوان رخدادی در خور تحقیق است كه اغلب نظریههای انقلاب، فرضیههای ناتوانی دین در ایجاد جنبشهای اجتماعی و استراتژیهای توسعه را در جهان مورد تردید قرار داده است.
عدهای در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی گفتند: نتایج این انقلاب در سطح جهانی هنوز به طور كامل روشن نیست، لیكن آثار آن در برهم زدن موازنه استراتژیك منطقه حساس خاورمیانه كاملا مشهود است. (٥)
اگر چه درك این وادی در سالهای اولیه انقلاب اسلامی كار مشكلی بود اما اكنون كه نزدیك به سه دهه از پیروزی انقلاب اسلامی گذشته است با مطالعه تأثیرات آن در مسائل استراتژیك منطقه و دستاوردهای آن به راحتی میتوان عمق تأثیرات را درك كرد. نیازی نیست برای ارائه شاهد این مدعا به سالهای گذشته برگردیم.
وقایع مربوط به انتفاضه در فلسطین و حركت حماسی اخیر حزبالله در لبنان بهترین دلیل میباشد.
حزبالله در مقاوت جانانه اخیر خود در مقابل تهاجم وحشیانه و همهجانبه اسرائیل به لبنان ماهیت تغییر استراتژیها و تاكتیكهای كهنه را در منطقه خاورمیانه نشان داد و هر تحلیلگر سادهای میداند كه حركت حزبالله لبنان نمونهای بسیار كوچك از تأثیرات انقلاب اسلامی در منطقه است.
ابطال اسطوره شكستناپذیری اسرائیل چیزی شبیه به اسطوره شكستناپذیری و برتری امریكا در سیاستهای جهانی بود. اما همانطور كه انقلاب اسلامی استراتژی و تاكتیكهای ایالات متحده را در گذشته، حال و آینده به زیر سؤال برد و پیامدهای حوادثی كه در ایران اتفاق افتاد، در مورد كارایی سیاست خارجی امریكا و جریانات تصمیمگیری، نگرانیهای جدی برای نظام سلطه به رهبری امریكا ایجاد كرد، (٦) پیروزی حزبالله در لبنان نیز سیاستهای جدید امریكا و رژیم اشغالگر فلسطین را ابطال كرد.
لبنان در مقاوت اخیر خود به همان شیوهای عمل كرد كه رزمندگان ایران در طول هشت سال دفاع مقدس در مقابل تهاجم همهجانبه امریكا، اروپا، شوروی و سایر كشورهای عربی حامی صدام عمل كردند. در اوضاع نظام سلطه جهانی كه امروزه به نام دموكراسی و حقوق بشر و آزادی، سیطره خود را بر ملتهای مسلمان و ستمكشیده تحمیل میكند، جنگ تا پیروزی تنها منطق كارساز میباشد. تجاوز امریكا به افغانستان به بهانه مقابله با تروریسمی كه پایهگذار آن بود و همچنین تجاوز به عراق و ساقط كردن دولتی كه دستنشانده غرب بود و امریكا آن را در مقابل جمهوری اسلامی تا دندان مسلح كرده بود، بهترین دلیل برای این منطق است.
همه این تهاجمات نشان میدهد كه امریكا، خاورمیانه و دنیای اسلام را تحت تأثیر نفوذ انقلاب اسلامی بر نمیتابد. امریكا و اروپا به دنبال خاورمیانهای هستند كه در آن مانند گذشته دولتها مطیع، گروهها و احزاب سیاسی وابسته و مزدور و ملتها خاموش و زبانها بسته و اسرائیل نیز لولوی سر خرمن آزادی و استقلال و تمامیت ارضی جهان اسلام باشد. انقلاب اسلامی این معادله سنتی را در منطقه به هم ریخت و به كابوسی از استقلالطلبی، آزادیخواهی، مطالبه حقوق انسانی و حیات مجدد جهان اسلام برای غرب تبدیل شد.
امریكا و اروپا در انقلاب اسلامی منافع حیاتی زیادی را از دست دادند. بازگشت به دوران سلطه نیاز به خاورمیانه جدیدی دارد كه عاری از حركتهای اسلامی مشابه انقلاب اسلامی باشد. افغانستان و عراق به عنوان پایگاه جدید و پاكستان و تركیه به عنوان پایگاههای سنتی امریكا در منطقه، نقطه اصلی و اساسی سیاستهای جدید امریكا در منطقه خاورمیانه است و اسرائیل نیز مترسكی است كه پیوسته در بوستان آزادی مسلمانان كاشته میشود تا جلوی هر گونه آزادی و عدالتخواهی را در منطقه سد نماید.
اكنون امریكا نه تنها در افغانستان و عراق به اهداف خود دست نیافت بلكه مقاومت اصیل حزبالله لبنان در جلوگیری از تجاوز رژیم صهیونیستی و شكست سیاستهای خاورمیانه جدید به دولت خودسر و جنگافروز امریكا نشان داد كه از پرتو انوار انقلاب اسلامی دیگر منطقه خاورمیانه، منطقه دستآموزی برای غرب نیست. حمایت قاطع آزادیخواهان جهان از مقاومت لبنان نشان داد كه علیرغم هیاهوی تبلیغاتی بنگاههای سخنپراكنی وابسته به صهیونیسم جهانی، امریكا، رژیم صهیونیستی و حامیان اروپایی آنها هیچ وجههای به عنوان حامیان آزادی، دموكراسی و حقوق بشر در جهان ندارند.
ادامه مطلب...
می نویسم ... می نویسم از هر آنچه این دل تنگ می گوید.
بر لب ترنم یا مهدی (عج) جانم را تازه می کند و بدین سان عشق را زمزمه می کنم که شاید
نسیمی از سر کوی آن بهترین بر این بدترین بگذرد.
انسان ... این موجود خسته تن و نازک دل بسی مرارت ها می کشد تا بتواند توفیق دیدار روی محبوب یابد.
مسیر پر تنش زندگی ، گاه آدمی را به اوج عزیز رسانده و گاه ممکن است او را به کف آورده و در پست حظیظ ماوا دهد، اما راه چاره و رهایی از بند مشکلات این نیست که به کنجی پناه برده و در آن به روزگارانی فکر کرد که فقط در آمال بلند ما آدمیان پیدا می شود... .
آدمی را انسانیت لازم است که از نام و بام برهد و از این عالم به جایی برسد که بام و نام را از آنِ یگانه معبود هستی بداند ... در اینصورت است که خ دای مهربان، دیدگان او می شود ... دست و زبان او می شود ... و خلاصه حالاتی خواهد یافت که در مصاف هیچ بادی شکست نخو اهد خورد و در کوران هر بلایی به راحتی راه را گم نخواهد کرد ، که اوست یگانه حافظ و معین رهپویان عاشق.
بدانید که راه خدا فراموش نشدنی است و او در بر خورد با ما بندگان ؛ به محض اینکه بسویش گام بر می داریم لب به شادی گشوده و از بنده اش در عر ش بر فرشتگان مقربش مباهات می کند و در این باره هیچ جای شک و ریبی نیست.
آن هنگام که به او فکر می کنید ، درست همان لحظه ای است که او دارد با قلبی تپنده و لبریز ازعشقِ یک معبود به یک عبد لبخند شادی اش را تقدیمتان می کند، در غیر اینصورت هرگز قادر به خواندن نام و یادش در خاطر شریفتان نبودید.
این حرفی را که می نویسم عین حقیقت و عین عشق الهی است ... مگر نه اینکه او خود، ما را به تنهایی آفریده است ؟ ... پس آیا گمان کرده اید در صورت رجوع به او ... ناراحتش کرده ایم؟ زهی خیال باطل و کج.
خداوند عالم آنچنان عاشق بندگان خود هست که اگر فرعون زمان حضرت موسی (ع) توبه
حقیقی می کرد ، از او می پذیرفت که این در احادیث بسیار و به تواتر رسیده است لکن آن هنگام اختیار این تصمیم از سوی خدا به موسی (ع) واگذار شده بود و این خود نیز به نوعی امتحان موسی(ع) در عفو و هدایت بود ... ای چه بسا فکری که کشف این ماجرا نماید.
وبلاگ ساعت عاشقی قلمی است که در هجر مهدی زهرا(عج) می رود و درد دلی است که از هجر مادرم زهرای مرضیه (س) تراویده است.
عشق به مهدی زهرا(عج) فقط یک صدا نیست.
صدا زدن خدای مهربان فقط یک حرف نیست.
خروش چشمه ساران محبت آل الله در مسیر جذبه های الهی فقط یک درخواست از الله نیست، که همه اینها از سر لطف و عشق خدای مهربان است و او در این عشق از ما صادق تر و پایدارتر است.
هر کس را که او عاشق شود ... برای خویش بدون هیچ واسطه ای مقدمات تربیتی الهی را فراهم ساخته و از ورطه های هلاکت و نابودی به اوج عزت و عشقبازی می رساند که همان مقام محمود است و این میسر نیست جز با سپردن خود به خدا و اینکه بگوییم : خدایا! اگر ما را برای هدایتی جاودانه می پسندی ... برای خویش و در راه خود نگهداری فرما و با دست ایزدی خود مقدمات عروج نفسانی و روحانی ما را فراهم آور.
خدایا! اگر هدایتمان را می پسندی سفره آشتی ما با خودت را بر دامان آلوده مان بگستران و با سرادق نگاه نازت بر ما بی مقدارانِ عالَم کرشمه ای ربانی افاضه فرما که این برای تو آسان و برای ما منّتی سترگ است.
خدایا! قسم به آن دمی که مسیحا را بر احمد محمود (ص) به بشارتی جاودانه مترنم ساخت،
سوگند به همان مرد پاکی که از سلاله مادرم زهرا (عج) بر جهان فانی جامه ی فاخر عشق الهی خواهد پوشاند و بشر از دست رفته را به اوج مدار عاشقی می رساند ... از روح بلندت که در ما دمیده ای ، راه وصلی به مهدی عزیزت (عج) قرار ده تا دامانش گیریم و از ورطه جهل و غرور به دارالعزه ایمان قدم نهیم.
خدایا! به جبروت خودت سوگند ... به نور فاطمی که جهان را با آن مزین ساختی، وجهه گناه
آلودمان را با سَبُکی نگاهت و با حُسنِ طبع روانت، به بِشره ای زیبا و ایمانی مبدّل ساز که این آرزوی هر صاحب معرفتی است.
خدایا! دلی آباد بر ما ببخشای که با آن در آفاق و انفس ملکوتانه ات به تماشای ابدی نشینیم و اندر عوالم معرفت الله چنان عروجی به ما عطا کن که جدا شدن از آن برایمان عزا باشد و وصل آن فنای در تو.
خدایا! کاش همه مردم از روی ماهت خجل باشند و این خجالت الهی باعث حجب و حیا و عفّت عالمانه آنها گردد و این گنجی است عظیم.
ادامه مطلب...
جناب آقاي هوگو چاوز
رييس جمهور محترم مردم شريف ونزوئلا
تراژدی اخیر غزه نه اولین و نه آخرین جنایت رژیم نامشروع اسرائیل است اما سندی دیگر بر ادعاهای دروغین مدعیان حقوق بشر و آزادی است .
برگی دیگر برای اثبات خیانت غربگرایانی است که سعادت خود را در گرو غلطیدن در دامان امریکا می دانند و گوش به فرمان اربابان غربی ، وابستگی و اسارت خود به شیطان بزرگ و دشمن شماره یک مسلمانان و امت های آزاده را سعادت می پندارند .
امروز در نتیجه عملکرد ضعیف سازمان های بین المللی و مجامع جهانی ،رنگ خون ، رنگ غالب کوچه و خیابان های فلسطین شده است، ولی به واسطه فداکاری و پایداری رزمندگان مقاوم فلسطینی، دشمن زبون صهیونیستی به هیچ یک از اهداف غیر انسانی خود دست نیافت و مقاومت اسلامی فلسطین به الگویی بی نظیر از سازش ناپذیری و ظلم ستیزی در منطقه و جهان تبدیل شده است.
امت مسلمان و آزاده جهان به خاطر بیاورند که معمار کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام (رحمت الله علیه) در سال های گذشته این فریاد را در جهان طنین انداز کردند و رژیم خونخوار صهیونیستی را جرثومه ی فساد و غده سرطانی منطقه نامیدند اما برخی دولت های وابسته باور نکردند و دست این ننگ عالم بشریت را باز گذاشت تا باز هم جنایت کند.
باز هم تاریخ غم تکرار شد و صهیونیست های غاصب، جنایت و تجاوزی دیگر را در کتاب تاریخ به نام خود ثبت کردند ، در ماه محرم الحرام ، نواز سبز غزه را به رنگ خون درآوردند اما در این طوفان خون ، برخی ساحل عافیت نشینان که در رگ های بی غیرتشان نفت موج می زند بی هیچگونه احساس ناخوشایندی به مسلخ بردن همکیشان و هم نژادان خود را با افتخار به نظاره می نشینند.
اما در اين سكوت ناجوانمردانه اقدام شجاعانه و انسان دوستانه جنابعالي در اخراج سفیر رژیم صهیونیستی از کاراکاس بيانگر روح بلند و ظلم ستيز شماست و به راستي مي توان شما را پرچمدار انتفاضه در آمريكاي لاتين ناميد.امروز رييس جمهور چاوز مرد محبوب انسانهاي ازاده در سراسر جهان است و رسم و يادو نامش در عرصه آزاديخواهي و استكبار ستيزي ماندگار باقي خواهد ماند و به راستي سران كشور هاي عربي بايد از شما درس بياموزند.
ما خبرنگاران رسانه هاي گروهي در استان مازندران كه مهد فرهنگ ،تمدن و سر سبزي است و خاستگاه اولين حكومت شيعي در جهان محسوب مي شود ودر جنگ تحميلي صدام و حاميانش ده هزار شهيد را تقديم آرمانهاي انقلاب اسلامي نموده است اقدام جسورانه و استكبار ستيزانه جناب عالي را ارج مي نهيم و بر اين باوريم كه ونزوئلا بر شما خواهد باليد.
متشكريم هوگو چاوز
خبر نگاران رسانه هاي گروهي در مازندران
بهمن 1387
سلام عزیزم![]()
زمزمه ام را تا لبان زيباي نيايش تو مي رسانم ... نفس زنان ، زخم حنجر زلالت را مي بوسم و بانجواهايي آسماني، به ميزباني شرافت و عزت مي آيم.
حسين(ع)؛ امروز كه حرف از لرزش خود با تو زدم، خواستم كه مرا از ورطه هاي تاريك به بهترين دشت هاي وسيع هدايت رهنمون باشي.
مي خواهم با تو از تو بگويم و بي تو هرگز نگويم.
مي خواهم با تو از تو بخوانم و بي تو از خود بنالم.
حسين جان(ع)، تو در واپسين لحظات كوچ خود از خانه ما، در گوشم نجوايي از عشق را تلاوت كردي ... و من كودكانه با تو بازي كردم ... و تو چه زيبا به من رهايي از زندان تن را آموختي.
درست كه اينجا بوي دود هست ... بوي باروت هم ... اما يك بويي از همه بيشتر مشامم را آرام كرده، بوي مادرت زهرا(س) كه دلم برايش همچون گذشته پر مي كشد ... كه اي كاش خود نيز با دل به سويش پر مي كشيدم.
اشكم جاريست... از ذوق ضيافت تو ... قلبم تند تند مي زند از شدت هيجان ديدار تو و لذتي كه چون شراب مستم مي سازد.
هر چند هنوز قلبم پيش توست ... اما جسم كوچكم ، مرا زنداني كرده ... راستي آقا قفلش را باز مي كني؟
يادم مي آيد ، كودك كه بودم به تو فكر مي كردم ... زيبا بود ... به قدر خودم تو را درك كردم ... خيلي كودكانه ... امروز ... اما امروز كه به تو فكر مي كنم، همه عالم برايم تنگ و تاريك مي شود، بغض مي كنم ... از غربت و عزت تو ... غربت دیروزت و عزت امروزت... قلبم به تپش مي افتد از نور يقين و اوج محبت و فروتني تو، از اينهمه عشق به تو ... از اينكه تو با تمام عزتت، حاضر نشدي كه غافلان را حتي نفرين بكني ... تو هم چون مادرت زهرا(س) پاك و عزيزي كه جملات درباره تو هميشه كم مي آورند.
من مي خواهم خوبي هاي هستي را از تو بياموزم ... مولا ياري ام مي كني؟
کوزه های معرفت را می بینم که در دست مردمانی است ... خالی ... دامن های نجیب شهر مضطرب و اما نگاهی این پایین ... رو به بالاست و نام تو را می خواند.
اشک های حلقه زده در چشمان کودک دیروز، خواب را می شکند ... قلبم درد می کند ... فریاد می زنم و تو را عاجزانه فرا می خوانم.
ای خدایی که بیداری؟!!
سوگند دل کوچکم را ناچیز نمی شماری، می دانم ... اما دلی شکسته، پایی خسته از راه و ملول از سختی مسیر ... در پاگرد شب، منتظر امداد غیبی توست تا دستش را بگیری و تا ادامه راه با او باشی.
ای خدایی که می شنوی؟!! منتظرم !!
تا کمرکش کوه ایمان بالا می روم ... زلال معرفتی می خواهم که از شیرینی اش فراموشت نکنم .
ای خدایی که می بینی؟!!
این پایین، دستی بالاست، و نگاهی ... لرزان و بی رمق؛ آخرین رشته های امیدش به تو را می گیرد، می پیچد و در خود می خرامد ... خدایا! به پاک ترین نور عالم« زهرا(س)» قسم ... تنهایمان مگذار.
رفتن به طوفان بی انتهای بلا، کار سختی است که بی بودن تو، انجامش هلاکت است و رهیدنش فرصتی برای جبران مافات ... و تو ... بارزترین حلقه مفقوده ی انسان غفلت زده عصر مایی!
خدایا !!
تو را سوگند می دهم به غربت غریبانه مهدی زهرا(س) ، دلی را که اینجا در گوشه ای از هیاهوی شهر بزرگ، به یاد تو مشغول شده را رها نکنی و باران زیبای هدایتت را از سرش دریغ نکنی.
خدایا! ... می دانم که می دانی من چه می گویم!
ستاره ای از آسمان جدامانده ... نگاره ای از بوم سفید عشق محو شده ... شاید هم هنوز ترسیم نشده و یا شاشد هیچکس نخواسته که ان را بنگارد ... اما تو با نقشی جدید و طرحی دیگر، او را رسم کن و از دایره تعلقات الهی خویش محرومش مساز ... که تویی والاترین نگارنده گیتی.
خدایا! می دانی ... امشب شبی دشوار است، که دل را آرامشی نیست بی حضور تو و دستی از فاصله ای نزدیک ، ذهنم را متلاطم از حس غم ساخته، خوش نیستم .... خوش نیستم ... که خوشی از دلم رخت بربسته، مگر اینکه تو ای خدای مهربانم، ستاره هایت را تکمیل کنی .
من تنهایم ... بی تو بی معنایم ... مرا از تابش نور ستاره ی مهرت محروم مکن.


